تبلیغات
وبلاگ ورودی های 86 دانشگاه صنعت نفت آبادان






سلام به دوستان عزیز !
من یه دانشجوی 86ای دانشکده نفت آبادان هستم یه دانشجویی که الان دیگه وارد صنعت شده و اونو از نزدیک لمس کرده !! حالا می خوام داستان صنعتی شدنم رو براتون تعریف کنم !
لطفاً ادامه مطلب را مشاهده نمایید .

ait86

سلام ، من یه دانشجوی 86ای دانشکده نفت آبادان هستم یه دانشجویی که الان دیگه وارد صنعت شده و اونو از نزدیک لمس کرده !! همین چند روز پیش هم از دوره پربار (!) کاراموزی برگشتم . چه دوره ای ! سرشار از بار مادی و معنوی ! حالا اجازه می خوام تا داستان دوره کاراموزی ام رو واستون تعریف کنم :
 والا خدمتتون عرض کنم ماجرا از 2 روز قبل از آغاز دوره کاراموزی ما شروع می شه از اونجایی که می دونستم اکثر کارای این دانشکده سرجای خودش انجام نمی شه حتی کارای داخلی اش (چه برسه به هماهنگی به این بزرگی) این شد که زنگ زدم آموزش دانشکده که ببینم دو روز دیگه که دارم می رم چی ببرم با خودم چی نبرم اصلاً من به واحد مربوطه معرفی شدم یا نه ؟
خلاصه زنگ زدم به آموزش محترم دانشکده ، ولی از ظاهر قضیه برمی اومد که آموزش محترم از جریان کارآموزی بی اطلاع می باشد پس باید با جای دیگری تماس می گرفتم  البته بعداً که فکر کردم دیدم تقصیر خودمه که زنگ زدم آموزش آخه تو دانشگاه های دیگه روال کاری این جوریه پس قاعدتاً من نباید این جور عمل می کردم من باید کاری متفاوت انجام می دادم که انجام ندادم ...
پس از مدتی تامل و البته با استفاده از رهنمون های آموزش محترم با خانم گودرزی منشی ریاست دانشکده تماس گرفتم و از ایشون راهنمایی خواستم و ایشون هم به خوبی جواب من رو دادند و خیال من رو راحت کردن که تمامی معرفی نامه ها به واحدهای کاراموزی فکس شده و تمام هماهنگی های لازم با واحد های مربوطه به عمل اومده و خلاصه جای هیچ گونه نگرانی نیست ، برید از نزدیک صنعت رو ببینید و حال کنید با صنعت !!
اجازه بدید یه چیزی رو بگم ، این که من مثل خیلی از دوستای خودم نمی تونستم با خیال راحت برم کاراموزی و بگم هرچه پیش آید خوش آید ، این بود که قبل از این در اثر بی برنامگی برخی از مسئولین ضررهای زیادی کرده بودم پس دوست داشتم حداقل اگه بشه با چند تا تلفن ناقابل مشکلات احتمالی رو کمتر کنم  ولی هنوز هم ته دلم قرص نبود ... بگذریم ...
خلاصه ، راه افتادیم به سوی آشنایی با صنعت تا اینکه رسیدیم به حراست محترم واحد مربوطه ( یا همون خوان اول از هفت خوان کارآموزی ) به اون آقای محترمی که اون جا نشسته بود گفتم من از دانشکده نفت آبادان اومدم قراره دوره کاراموزی ام رو این جا بگذرونم . ایشون هم در کمال ادب و خونسردی گفتن : نامه تون ؟! گفتم که نامه ندارم .. یعنی نه این که ندارم ، دارم  ولی ... من چند روز پیش زنگ زدم دانشکده مون گفتن که فکس کردن واسه شرکت ...
گفت : خب ... من که الان نمی تونم بذارم بری تو  !
گفتم : واسه چی ؟!
گفت : واسه این که معرفی نامه نداری !
گفتم : ولی من که ...
گفت : ببین ... اگه قرار باشه هرکی بیاد این جا اینو بگه بعد بره تو که نمی شه .. میشه ؟؟!
دیدم خداییش بی راه نمی گه ، گفتم حق با شماست ! بعد خلاصه باهاش از در رفاقت وارد شدیم و خلاصه یه جورایی زیر سبیلی ما رو رد کرد رفتیم داخل !!
بعد از پرس و جو ها و کند و کاو هایی که انجام دادم بالاخره تونستم موقعیت بخش آموزش رو پیدا کنم و به دیدار مسئول محترم آموزش اونجا نایل بشم ! به ایشون هم گفتم که دانشجوی دانشکده نفت آبادان هستم و قراره دوره کاراموزی ام رو این جا بگذرونم ! ولی ایشون هم جواب متفاوتی با اون یکی آقای محترم ندادند و فوراً از من معرفی نامه خواستند ( تو دلم گفتم اون یکی رو رد کردیم اینو چکار کنیم ! ) خلاصه ماجرا گفتم و ایشون هم اظهار داشتند که هیچ گونه معرفی نامه ای دریافت نکردن ! به همین سادگی ... و خلاصه پس از تماس هایی که با آموزش کل شرکت انجام شد و پس از کلی معطلی ، این هم یه جورایی حل شد ...
دیگه از خستگی داشتم می مردم ! این همه راه اومدیم اینم ته اش ! حالا خوبه به دانشکده هم زنگ زدم !! بعد از کلی معطلی منو فرستادن سمت خوابگاه ها ...
وقتی رفتیم اونجا خب قاعدتاً باید می رفتیم سراغ مسئولش ، باورم نمی شد ولی وقتی رفتم اونجا اونم سر من غر زد که آخه اونی که تو رو فرستاد واسه خوابگاه ، نمی دونه تمام اتاق های ما پره ؟! آخه نمی شه که... ! هر روز،هر روز  هی یه کارآموز بیاد این جا ... آخه بابا من همین الان هم واسه کارمندای خودمون هم جا کم دارم  و  .... 
و من فقط داشتم حرص خوردنشو تماشا می کردم و تو دلم داشتم بهش می خندیدم ! هیچی نگفتم تا حرفاش تموم شه و قشنگ خودشو خالی کنه ! بنده خدا اینا مونده بود سر دلش ! باید به یکی می گفت دیگه ! کی هم بهتر از دانشجوی دانشکده نفت آبادان که حسابی داغ دیده است و این جور حرفا رو خوب می فهمه !!! بعدش هم گفت حالا فعلاً برو اتاق بقیه بچه های کاراموزی تا ببینیم چی می شه !
رفتیم تو اتاق و یکمی استراحت کردیم تا اینکه بقیه کاراموزا هم اومدن و باهاشون آشنا شدم ، بگذریم از این نکته که اتاق ما با چند برابر ظرفیت پر شده بود و بچه ها رو زمین می خوابیدند ... کارآموزا از شهرها دانشگاه های مختلفی اومده بودن ازشون پرسیدم اوضاع اونور ( تو صنعت ) چه جوریه ؟ چکار کردید ؟ گفتن هیچی !! به معنای کلمه ول معطلیم ! گفتم یعنی هیچی ؟! گفتن : هیچی هیچی .... از صبح تا الان داشتیم واسه هم جک می گفتیم ...
تو دلم یکم لعن و نفرین فرستادم واسه اونایی که این ماجرا رو واسه ما درست کردن بدون این که بدونن دارن چیکار می کنن ! و همونجا بود یه سوالی که مدتهای مدیدی تو ذهنم بی جواب مونده بود پر رنگ تر شد و برای هزارمین بار از خودم پرسیدم : واقعاً این مسئول ارتباط با صنعت ما که الان یه دو سه سالی هست تو این سمت ، داره نقش ایفا می کنه در ازای چه کاری داره حقوق می گیره ؟ اصلاً این کمیته کارآموزی که متشکل از بزرگان دانشگاه بود چه کاری علاوه بر فعالیت های سال های پیش ( که همان نامه نگاری با مراکز صنعتی که سابق بر این توسط خود دانشجویان فعال انجمن علمی انجام می شد ) انجام دادند ؟ واقعاً نقطه قوت این کمیته کجا بود ؟ ولی حیف ...
فرداش هم که رفتیم در بطن صنعت تا باهاش آشنا شیم و از نزدیک لمسش کنیم دیدیم نه مسئولی هست که ما رو راهنمایی کنه ، نه کسی که ازش سوال کنیم ، نه جایی که مربوط به ما بشه واقعاً علاف شده بودیم ، الکی اینور و اونور می چرخیدیم ... خلاصه دیدیم نه بابا این خبرا هم نیست که میگن ! آشنایی با صنعت و دیدنش از نزدیک و درک کردن آینده خودمون همش کشکه ، کشک !!!! (البته توهین نشه به دوستانی که از کاراموزی شون نهایت استفاده رو بردن این جمله آخر فقط مال بنده حقیره !)
از فرداش هم بنا به عادتی که در دانشکده داشتیم تکنیک جیم زدن رو اجرا کردیم و زودتر از ساعت کاری می رفتیم خوابگاه و به عمری که داشت همین جوری مفت مفت جلوی چشام از دست می رفت غبطه می خوردم !
تا این که بالاخره دوره کارآموزی من هم تموم شد و با کوله باری از حسرت ( به جای بار علمی ) به خونه برگشتم و الان هم دارم تو گوگل سرچ می کنم تا یه سری مطلب پیدا کنم ، کپی پیست کنم و بچسبونم به هم تا ته اش یه گزارش کاراموزی ازش دربیاد بعد هم تحویل بدم یه نمره ای بگیرم ، بره پی کارش
از این زورم می گیره باید یه دروغ هایی رو تحویل استاد کاراموزیم بدم که هیچ کدومشو ندیدم !!! به خدا اگه گیر نمرش نبودم همین متن رو تحویل استاد می دادم  و البته رونوشتی از آن را برای تمامی اعضای محترم کمیته بزرگ کاراموزی تهیه می کردم تا این عزیزان هم حاصل دست رنج خود را ببینند و گمان نکنند که من حقیر ، صنعت را از نزدیک لمس کردم ...
دوستان عزیز ، متن بالا توسط یکی از دانشجویان 86ای خودمون نوشته شده و شبیه این مطلب برای ما هم اتفاق افتاده . حقیقت این که دوره کارآموزی برای ما هم بیشتر شبیه یک وقت گذرانی کاملاً بیهوده بود تا کارآموزی .. اگر شما هم مایلید تا درباره کارآموزی خود مطلبی بنویسید و حرف های دوستمون رو تایید و یا نقض کنید وبلاگ 86ای های دانشکده نفت آبادان آمادگی کامل دارد تا مطلب شما را در وبلاگ ارائه دهد .
و سخن پایانی این که متاسفانه ما نتوانستیم از دوره کارآموزی خود استفاده لازم را ببریم ، امیدواریم شما توانسته باشید از دوره خود استفاده بهینه را برده باشید .



[ سه شنبه 3 شهریور 1388 ] [ 06:24 ب.ظ ] [ تمام بچه های 86 ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ متعلق به تمام بچه های
با صفای ورودی 86 دانشکده نفت آبادانه.
توی این وبلاگ هر موردی که مربوط
به 86 ای ها باشه یا دوست داشته باشیم که باشه یا هر چیزی که ما بچه های 86 دلمون بخواد ثبت می شه.
دوستان عزیز! هر کمکی از دستمان ساخته باشد دریغ نخواهیم کرد اما امکان ارسال جزوه درسی وجود ندارد.
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر منبع بلامانع می باشد .
آمار بازدید
?